اشاره؛
امید در اسلام با ایمان و توکل تقویت میشود و نقش هدایت جامعه در بحرانها را دارد. تحقق آن نیازمند تحلیل دقیق واقعیتها، اتکا به آموزههای فقهی و بهرهگیری از ظرفیتهای فرهنگی و اجتماعی است تا مسیر تمدنسازی و پایداری جامعه تضمین شود. خبرگزاری حوزه با توجه به مطالبات و دغدغههای مقام معظم رهبری در سلسله نشستهای «امید و امیدآفرینی»، با تمرکز بر ابعاد فقهی این موضوع و با بررسی دیدگاههای حجج الاسلام کمیل قنبرزاده و علی فرحانی اساتید حوزه و کارشناسان فقهی، نقش فقه در تقویت امیدِ جامعه را واکاوی میکند.
* محورهای اصلی این نشست:
۱. تمایز امید و امیدآفرینی در ساحت فردی و اجتماعی
۲. دوگانه کلیدی خوف و رجاء در رشد معنوی و اجتماعی انسان
۳. امید به عنوان موتور محرک پیشرفت فردی و توسعه اجتماعی
۴. تبدیل فضیلت اخلاقی امید به تکلیف اجتماعی و حکومتی
۵. پایگاه معرفتی امید بر اساس اراده الهی و تجارب تاریخی
۶. فقه اجتماعی و حکمرانی به عنوان چارچوب تحقق امید جمعی
۷. نقش حوزهها و طلاب در تبیین معرفت ایمانی و فرهنگ امیدآفرینی
۸. امید آگاهانه و معرفتی به عنوان عامل تضمین پایداری و تمدنسازی
* ضمن خیر مقدم عزیزان، تشکر میکنیم از اینکه دعوت خبرگزاری حوزه را قبول کردید به عنوان سؤال اول، جایگاه «امید» و «فرآیندآفرینی» در جامعه را توضیح داده و بیان کنید که این فرایند چگونه، با اتکا به نقش نخبگان، مسئولان و نهادهای مختلف از منظر اندیشه شیعی، میتواند روحیه عمومی را تقویت کرده و مسیر هدایت اجتماعی و تحقق اهداف جمعی را فراهم آورد؛ موضوعی که مقام معظم رهبری نیز همواره بر اهمیت آن تأکید داشتهاند.
* حجت الاسلام قنبرزاده:

بسماللهالرحمنالرحیم؛ پیش از هر چیز، لازم میدانم از خبرگزاری حوزه تشکر کنم که دغدغهمندانه به این موضوع مهم پرداختهاند.
مایلم بحث را از زاویهای خاص آغاز کنم. به نظر من باید میان «امید» و «امیدآفرینی» تفاوت قائل شد. امیدآفرینی در حقیقت ایجاد و تقویت امید در دیگران است، اما پیش از آن باید خود مفهوم «امید» به درستی شناخته شود.
اگر بخواهیم این واژه را به مفهومی نزدیک در متون دینی پیوند دهیم، شاید بتوانیم آن را همسنگ با «رجاء» بدانیم. قصد دارم از منظر مبانی اسلامی به این بحث بپردازم و در این مسیر، فرمایشات مقام معظم رهبری را نیز مکمل آیات و روایات بدانم.
* دوگانه خوف و رجاء در منابع اخلاقی و فقهی
در تعالیم اسلامی، دو مفهوم «خوف» و «رجاء» جایگاهی بسیار کلیدی و بنیادین در رشد معنوی انسان دارند.
این موضوع در سطح فردی آغاز میشود و سپس به عرصه اجتماعی گسترش مییابد. انسان باید نسبت به آینده امیدوار باشد، اما در عین حال از خطرات و آسیبها نیز هراس داشته باشد.
اگر یکی از این دو تضعیف شود، فرد یا جامعه دچار آسیب میشود. بنابراین وقتی میپرسیم جایگاه امید در جامعه کجاست، باید توجه کنیم که این دوگانه خوف و رجاء در منابع اخلاقی و فقهی و همچنین در آیات و روایات، بارها مورد تأکید قرار گرفته است.
معنای این تأکید آن است که افراط یا تفریط در هر یک از این دو، میتواند بسیار زیانبار باشد. از یکسو نباید از خطرات غافل ماند، چرا که بُعد خوف اهمیت ویژهای دارد.
بزرگترین دشمن انسان «نفس» اوست و البته شیطان نیز از بیرون وسوسه میکند. در روایات نیز آمده است که حتی اگر انسان بخوابد، دشمنانش بیدارند و هوشیار.
این نکته به ما هشدار میدهد که افراط در رجاء و بیتوجهی به خوف، آسیبزا خواهد بود. از سوی دیگر، اگر جامعه یا فرد به ورطه ناامیدی فرو رود، آن موتور محرک حرکت و رشد خاموش خواهد شد. در فضای ناامیدی، نه چشماندازی برای آینده وجود دارد و نه انگیزهای برای حرکت.
* فلسفه امید در سطح فردی و اجتماعی
این مسئله هم در حوزه فردی و هم در سطح اجتماعی صدق میکند. در متون فقهی و تفسیری ما حتی این پرسش مطرح شده که آیا وعده الهی به بخشش، موجب جرأت بیشتر گناهکاران در ارتکاب معصیت نمیشود؟
پاسخهای متعددی داده شده است. یکی از پاسخهای مهم آن است که اگر این امید به بخشش وجود نداشت، چه اتفاقی میافتاد؟
در چنین حالتی، فرد گناهکار با ارتکاب اولین خطا احساس میکرد که عاقبت او به طور کامل تباه شده است و همین ناامیدی میتوانست او را به سمت گناهان بسیار بزرگتر و خطرناکتر سوق دهد.
اما وجود امید به بخشش، به او این امکان را میدهد که حتی پس از لغزش، راه بازگشت برایش باز باشد و به استغفار روی آورد.
همین امر نهتنها فرد، بلکه کل جامعه را از سقوط به ورطه ناامیدی و نابودی حفظ میکند. این همان فلسفه امید در سطح فردی و اجتماعی است.
یک فرد برای تعالی خود نیازمند امید به آیندهای روشن است و همین اصل در مقیاس اجتماعی نیز صادق است. امید میتواند جامعه را به سمت پیشرفت سوق دهد. بسیاری از اوقات، دشمنان نظام اسلامی توان مقابله جدی در میدان واقعی را ندارند؛ از همین رو تلاش میکنند از طریق رسانهها، فضای ناامیدی را القا کرده و افق روشن آینده را تیره و تار نشان دهند.

* «رجاء» یکی از عناصر کلیدی پیشرفت فرد و جامعه
در این زمینه خوب است به فرمایشات مقام معظم رهبری در «بیانیه صد سالگی حوزه» اشاره کنم.
ایشان حوزه را تنها یک مرکز علمی نمیدانند و پنج بُعد هویتی برای آن برمیشمارند:
نخست، بعد علمی
دوم، تربیت رهبران دینی برای جامعه
سوم، مقابله با استکبار
چهارم، تولید اندیشه و نظامات اجتماعی اسلام بر اساس فقه، فلسفه و منظومه ارزشی
و پنجم، نوآوریهای تمدنی.
این سطح از مطالبات بیانگر افقی بسیار بلند است. طبیعی است که ممکن است عدهای تصور کنند تحقق چنین افقی دستنیافتنی است، بهویژه وقتی به مشکلات جاری در مسائل روزمره حوزه نگاه میکنند.
اما رهبر معظم انقلاب در همان بیانیه به این موضوع توجه دادهاند و تأکید کردهاند که حتی اگر در نگاه نخست دستنیافتنی به نظر برسد، باید امیدوار بود.
ایشان برای روشنتر شدن بحث، به قیام حضرت امام خمینی(ره) در سال ۱۳۴۲ اشاره میکنند. در آن دوران، هیچ نشانهای از امید به ظاهر وجود نداشت؛ فضای اختناق حاکم بود، رژیم طاغوت با پشتوانه قدرتهای استکباری جهان مستظهر بود و همه امکانات در اختیار او قرار داشت.
در چنین شرایطی، امام با ارادهای راسخ قیام خود را آغاز کردند، هرچند بسیاری آن را غیرممکن میدانستند. اما همین حرکت آغازین به نتیجه رسید و موفقیتهای بزرگ انقلاب اسلامی را رقم زد.
امروز نیز شرایط بسیار متفاوت شده است. ما در سطح جهانی شناخته میشویم و حتی جوانان غیرمسلمان در غرب، وقتی ایستادگی مسلمانان را در برابر ظلم و استکبار میبینند، تحت تأثیر قرار میگیرند.
برای نمونه، دختری دانشجوی غربی که حتی مسلمان نیست، به دوست مسلمانش میگوید که به او یاد دهد چگونه چفیه فلسطینی را بهعنوان حجاب بر سر ببندد، چون مسلمانان را نماد مقاومت در برابر ظلم میداند. این نشان میدهد که ایستادگی ملت ما عزتآفرین بوده و در سطح جهانی اثرگذار است.
بنابراین توجه به تجربههای بزرگی که در گذشته رقم خورده، خود منبع امیدی بزرگ است. بزرگان ما مانند حضرت امام خمینی(ره) با امید و پایداری ایستادند و توانستند تحولات شگرفی در جهان ایجاد کنند.
پس امروز نیز میتوان با همان روحیه، سخن از نوآوریهای تمدنی و شکلگیری تمدن نوین اسلامی به میان آورد؛ همان مفهومی که در بیانیه رهبر معظم انقلاب مطرح شد.
به طور خلاصه، میتوان گفت «رجاء» یکی از عناصر کلیدی پیشرفت فرد و جامعه است.
البته باید مراقب بود که این مفهوم دچار افراط و تفریط نشود؛ به گونهای که نه خوف کنار گذاشته شود و نه ناامیدی بر جامعه سایه اندازد.
تنها در این صورت است که امید میتواند موتور محرک حقیقی برای تعالی و پیشرفت باشد.
* حجت الاسلام فرحانی:

بسماللهالرحمنالرحیم؛ پیش از هر چیز لازم میدانم از شما و همه دستاندرکارانی که زمینه تشکیل این جلسه را فراهم کردند، قدردانی کنم. همچنین از خبرگزاری محترم حوزه که بهویژه در سالهای اخیر نقشی جدی در عرصه اطلاعرسانی ایفا کرده و علاوه بر خبررسانی روزآمد، با تحلیلهای معرفتی و بصیرتی خود این اخبار را غنا بخشیده و بستهای مفید در اختیار افسران جنگ نرم قرار میدهد، تشکر ویژه دارم.
* امیدآفرینی یک تکلیف عمومی است
از آنجا که عنوان این نشست بررسی «امید» است و پرسشهایی نیز که قرار است مطرح شود حول همین محور شکل میگیرد، مناسب دیدم در ادامه فرمایشات وزین استاد قنبرزاده، من نیز زاویهای دیگر از بحث را به تصویر بکشم تا بتوانیم شبکهای مفهومی روشن از مسئله امید ترسیم کنیم.
چراکه تا زمانی که مفهوم امید به درستی شناخته نشود، سخن گفتن از امیدآفرینی و راهکارهای آن، با دشواری همراه خواهد بود.
همانطور که استاد محترم نیز فرمودند، امید یک مفهوم اخلاقی است، اما امروز بنا بر نیازهای اجتماعی و نیز براساس توصیههای ولیامر، از سطح اخلاق فردی فراتر رفته و به یک تکلیف اجتماعی تبدیل شده است.
رهبر معظم انقلاب صراحتاً فرمودهاند: «امیدآفرینی یک تکلیف عمومی است». این تکلیف متوجه مسئولان، رسانهها، نخبگان، دانشگاهیان و روحانیون است؛ به عبارت دیگر، همه باید در جهت ایجاد امید تلاش کنند.
اما روشن است که تا امید به درستی شناخته نشود، عمل به این تکلیف دشوار خواهد شد و ممکن است دچار خطا شویم.
استاد قنبرزاده در سخنان خود بر دوگانه «رجاء و خوف» از منظر نصوص دینی تأکید کردند و آن را در پرتو بیانیههای رهبر انقلاب به تصویر کشیدند.
برای تکمیل این شبکه مفهومی، باید به این پرسش پاسخ داد که چگونه امید، که در آغاز مفهومی اخلاقی و فردی بود، امروز به یک تکلیف اجتماعی تبدیل شده است؟ و پس از این تحول، امید در بستر اجتماع چه صورتی پیدا میکند؟ برای تبیین این مسئله، دستکم سه مقدمه لازم است.
* آسیب تاریخی در شبکه مفهومی امید
مقدمه اول ناظر به یک آسیب تاریخی است. ما در طول زمان به موضوعاتی چون امید نگاه استنباطی و اجتهادی نداشتیم.
یعنی همانطور که برای نماز و روزه نیازمند استنباط هستیم، گمان میکردیم امید نیازی به این سطح از توجه ندارد؛ کافی است روایات را بخوانیم یا تجربه بزرگان را بشنویم و عمل کنیم.
حال آنکه امید و مفاهیم مشابه آن، نیازمند استنباط دقیقاند. برای مثال، تعادل میان خوف و رجاء خود از لوایح و آثار امید است و تحقق این تعادل نیازمند نگاه اجتهادی است.
* جایگاه مفاهیم اخلاقی در منظومه معرفتی
مقدمه دوم به جایگاه اخلاق در منظومه معرفتی ما بازمیگردد. بهطور سنتی، ما اخلاق را مفهومی مستقل و غیرالزامآور دانستهایم و میان آن و فقه فاصله ایجاد کردهایم.
مرحوم علامه طباطبایی در «المیزان» تصریح میکنند که یکی از آسیبها این بوده است که چون اخلاق را در حد مستحب و فضیلت غیرالزامی دیدهایم، آن را از فقه جدا ساختهایم و در نتیجه بسیاری از احکام ما به مناسکی بدون روح تبدیل شدهاند.
به تعبیر دیگر، چه عبادات و چه معاملات، بخشی از کارکردهای اصلی خود را از دست دادهاند.
در ادامه همین نکته باید به یک دوگانه مشهور «باید الزامآور و باید غیرالزامآور» در فضای علمی امروز اشاره کرد:
این دوگانه، که از حقوق و اخلاق غربی وارد شده، الزاماً بیانگر حقیقت شریعت ما نیست. در شریعت ما، فقه شامل احکام غیرالزامآور نیز هست، مانند استحباب و کراهت.
همچنین ممکن است در اخلاق نیز «بایدهایی» وجود داشته باشد که در حوزه حکمرانی جنبه الزامآور پیدا کنند.
بنابراین، نمیتوان کل فقه یا اخلاق را با این دوگانه غربی تفسیر کرد. نمونه روشن این آسیب، در بحث «حجاب» آشکار شد، جایی که عدهای آن را به دلیل فردی دانستن، غیرالزامآور پنداشتند.

* واژه امید یک قاعدهای اجتماعی و حکومتی
مقدمه سوم مربوط به فقه اجتماعی است. مقصود از فقه اجتماعی، معنای اعم آن است که هم حوزه حکمرانی و هم دیگر شاخههای فقه تخصصی را دربرمیگیرد.
اگر بپذیریم که مفاهیم اخلاقی نیز نیازمند استنباط هستند و اگر فاصله مصنوعی میان فقه و اخلاق را کنار بگذاریم، آنگاه میتوانیم امید را در بستر فقه اجتماعی و حکمرانی جای دهیم. در این صورت، امید دیگر صرفاً یک امر فردی نخواهد بود، بلکه قاعدهای عام در فقه اجتماعی و حکمرانی خواهد شد.
بر اساس این مقدمات، امید نیز مانند دیگر فضائل اخلاقی بر پایه عدالت و اعتدال استوار است.
این اعتدال، هنگامی که در عرصه اجتماع مطرح شود، به قواعد و احکام خاص خود نیازمند خواهد بود. نمونهای از چنین رویکردی را میتوان در بیانات رهبر معظم انقلاب در سال ۱۳۹۵ در دیدار کارگزاران نظام مشاهده کرد.
در آن زمان، برخی مسئولان بر این باور بودند که ما تکلیفی برای بردن مردم به بهشت نداریم.
ایشان در پاسخ تأکید کردند که ما مکلفیم مردم را به بهشت ببریم. برای تبیین این مسئله، حضرت آقا ابتدا به دیدگاه مرحوم علامه طباطبایی استناد کردند که اجتماع را یک حقیقت اصیل و بسیط میدانست.
سپس با این نگاه به سراغ آیات قرآن رفتند و آیهای اخلاقی و فردی را در بستر اجتماعی تفسیر کردند.
بر اساس این تفسیر، جامعه نیز همچون یک موجود زنده هویت دارد و اگر بخشی از آن دچار آسیب شود، کل جامعه از تعادل خارج میشود و به انحطاط کشیده خواهد شد.
بنابراین اصلاح یک فرد، نه تنها برای خودش، بلکه برای سلامت جامعه ضرورت دارد.
این رویکرد را میتوان درباره امید نیز بهکار گرفت. برای مثال، اگر مسئولی که جایگاه تصمیمگیری کلان دارد دچار ناامیدی شود، اثرات این ناامیدی بسیار فراتر از خودش خواهد بود.
همانگونه که در علم مدیریت گفته میشود ضریب اثرگذاری مدیران بالاتر است، در اینجا نیز ناامیدی آنان میتواند به گسستی عمومی در بدنه اجتماع و در تصمیمگیریهای کلان منجر شود.
در مقابل، در لحظات حساس همچون جنگها یا بحرانها، لازم است مدیران و مسئولان امید داشته باشند.
رهبر انقلاب در چنین مواردی به آیات قرآن استناد کردهاند و تأکید نمودهاند که باید به جای «انا لمدرکون»، «انّ معی ربّی» گفت.
این استفاده از آیات نشان میدهد که امید نه تنها یک مفهوم اخلاقی فردی، بلکه یک حکم در فقه حکمرانی است و در تصمیمگیریهای کلان جامعه باید به آن توجه شود.
بنابراین «واژه امید از سطح یک فضیلت اخلاقی فردی فراتر رفته و امروز به قاعدهای اجتماعی و حکومتی تبدیل شده است».
در نتیجه، باید آن را با نگاه اجتهادی و در بستر فقه اجتماعی بازخوانی و عملیاتی کرد تا بتواند نقش واقعی خود را در پیشرفت و پایداری جامعه ایفا کند.
* با توجه به اهمیت امید و یأس فردی و نقش دشمنان بیرونی، دیدگاه فقهای شیعه نسبت به موضوعات رجا، خوف و ناامیدی در آیات و روایات چیست و چگونه این مباحث بهعنوان مسائلی فکری و الزامآور در حوزههای مختلف، از جمله میادین جنگ و دیگر عرصههای اجتماعی مانند خانواده و محیط کسبوکار، تحلیل و تبیین شدهاند؟
* حجت الاسلام قنبرزاده:

اجازه دهید بحث را با این مقدمه آغاز کنم که همانگونه که بسیاری از مفاهیم میتوانند تحت تأثیر منظومه فکری و جهانبینی انسان معنا و تفسیر تازهای پیدا کنند، مفهوم «خوف» و به تبع آن «رجاء» و امید نیز از این قاعده مستثنی نیست.
بنابراین وقتی سخن از امید در اسلام، بهویژه بر پایه فقه شیعه به میان میآوریم، این مفهوم بهکلی متفاوت است از امیدی که در یک نگاه صرفاً مادیگرایانه مطرح میشود.
* پایههای معرفتی امید در اسلام و غرب
باید با تأکید گفت که در اسلام، امید بر پایههای معرفتی خاصی استوار است که از بنیاد با مبانی مادیگرایانه تفاوت دارد.
در نگاه مادیگرایانه، اسباب و علل عالم تنها همان عوامل مادی هستند که منقطع از مبدأ آفرینش تلقی میشوند.
چنین اسبابی، بهطور طبیعی محدودیتها و تزاحمهایی دارند.
برای نمونه، علمی مانند اقتصاد بر پایه این فرض بنا شده است که «منابع مادی محدودند»؛ اما از منظر معرفتی اسلام ـ بهویژه در نگاه اندیشمندان بزرگی همچون شهید صدر ـ این مبنا نادرست است.
اسلام محدودیت منابع را نمیپذیرد، چرا که در نگاه توحیدی، اراده الهی حاکم بر جهان است و خزائن هستی در دست خداوند متعال قرار دارد. قرآن کریم میفرماید: «وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ».
برای روشنتر شدن این مبنای معرفتی، حدیثی بسیار مشهور و پرتکرار نقل شده است که نه تنها از امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، بلکه از سایر ائمه اطهار علیهمالسلام نیز بارها با تعابیر گوناگون تکرار شده است.
مضمون حدیث چنین است: «کُن لما لا ترجُو أرجی مِنک لما ترجُو». این سخن امیرالمؤمنین نشان میدهد که امید در اسلام صرفاً بر پایه اسباب مادی بنا نشده است.
البته اسلام هرگز اسباب مادی را نفی نکرده، بلکه آنها را در طول اراده الهی معتبر میداند.
اما آنچه اصل و اساس است، «مسببالاسباب» یعنی همان اراده الهی است.
جمله امام علی علیهالسلام در نگاه نخست تناقضآمیز مینماید: «به آنچه امید نداری امیدوارتر باش از آنچه امید داری»؛ اما این سخن در حقیقت پایه و بنای امید در اسلام را متذکر میشود و به ما یادآوری میکند که نباید تنها به ظاهر اسباب مادی بسنده کنیم.
چه بسا آنچه در ظاهر دور از دسترس به نظر میرسد، در تقدیر الهی مقدم شود و تحقق یابد.
* نمونههای تاریخی امیدآفرینی بر اساس پایههای توحید
برای روشنتر شدن این معنا، خود اهلبیت علیهمالسلام نمونههای تاریخی ارائه کردهاند؛ همان روشی که رهبر معظم انقلاب نیز در امیدآفرینی بر آن تأکید میکنند، یعنی عبرت گرفتن از تاریخ قرآن و تاریخ انبیا. به عنوان نمونه:
مثال اول: فإنّ موسی بنَ عِمرانَ علیه السلام خَرَجَ یَقتَبِسُ لِأهلِهِ نارا، فَکَلَّمَهُ اللّهُ عزّ و جلّ فَرَجَعَ نَبیّا؛ حضرت موسی علیهالسلام در حال عبور از بیابان برای خانوادهاش به دنبال آتشی رفت تا سرما و تاریکی را برطرف کند؛ اما بازگشت او همراه با مقام والای نبوت و کلام مستقیم با خداوند بود. او به امید یافتن آتش رفت، اما به پیامبری بزرگ بازگشت.
مثال دوم: و خَرَجَتْ مَلِکَةُ سَبَأٍ فَأسلَمَتْ مَع سُلیمانَ علیه السلام؛ ملکه سبا با نیت اثبات برتری و منزلت خود نزد حضرت سلیمان علیه السلام آمد، اما نتیجه این دیدار ایمان آوردن او به خدا و اسلام بود.
مثال سوم: و خَرَجَ سَحَرَةُ فِرعَونَ یَطلُبُونَ العِزَّةَ لِفِرعَونَ فَرَجَعُوا مُؤمِنِینَ؛ ساحران در ماجرای موسی علیهالسلام به میدان آمدند تا با حمایت از فرعون عزت و قدرت دنیوی کسب کنند، اما در نهایت به مؤمنانی راستین تبدیل شدند.
این نمونهها نشان میدهد که مقدرات الهی و اراده خداوند، ورای ظاهر اسباب مادی عمل میکند.

البته بیحساب نیست، چرا که بیتردید هر یک از این اشخاص پیشتر شایستگیهایی از خود نشان داده بودند که در موضع خاص، مشمول عنایت الهی شدند؛ اما نتیجه نهایی آن است که امید مؤمن نباید صرفاً به اسباب ظاهری محدود شود.
* آیا امید صرفا باید بر اساس اسباب مادی سنجید شود؟
از این منظر، امید در اسلام تنها یک نگاه عاطفی یا روانی نیست، بلکه مبنایی معرفتی دارد که حتی بر تکالیف فقهی نیز اثرگذار است.
برای مثال، در بحث «نهی از منکر» شرط شده است که آمر و ناهی باید احتمال تأثیر بدهد؛ در غیر این صورت تکلیف ساقط است.
حال پرسش اینجاست که این «احتمال تأثیر» باید صرفاً بر اساس اسباب مادی سنجیده شود یا بر پایه معرفت ایمانی نیز باید محاسبه گردد؟
اگر تنها معیار اسباب مادی باشد، حضرت موسی علیهالسلام هرگز نباید قوم بنیاسرائیل را نیمهشب از مصر خارج میکرد، زیرا ظاهر امر هیچ امیدی به موفقیت نشان نمیداد.
اما امیدی که پایه تکالیف ما قرار میگیرد، امید به اراده الهی است، هرچند در طول آن از اسباب مادی نیز بهره گرفته میشود.
همین مبنای معرفتی است که در سیره امامین انقلاب و دیگر بزرگان ما نیز مورد تأکید بوده است. امید ایمانی ما تنها به ابزارهای مادی همچون موشکها و تجهیزات جنگی محدود نیست.
قرآن کریم میفرماید: «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَیٰ»؛ حتی همانجا که انسان از اسباب بهره میگیرد، باز هم باید باور داشته باشد که نیروی حقیقی پشت آن، اراده خداوند است.
این نگاه، امید را به نیرویی متفاوت تبدیل میکند که میتواند مسیر تکالیف فردی و اجتماعی را تغییر دهد.
برای نمونه، در یکی از فیلمهای کوتاه، نوجوانی فلسطینی خطاب به مستکبران جهان چنین گفت: «یکی بزرگتر از شما بود به نام فرعون که ادعای ربوبیت داشت و میگفت همه چیز در اختیار اوست، اما سرانجام در آب غرق شد، در حالی که حتی شنا بلد نبود».
این نوجوان بهسادگی اما عمیقترین معنای امید معرفتی اسلام را درک کرده بود که هیچ قدرت مادی پایدار نیست و در نهایت همه در برابر اراده الهی تسلیماند. قرآن نیز جسد فرعون را باقی گذاشت تا عبرتی برای آیندگان باشد.
از سوی دیگر، خداوند بارها در قرآن به کفار هشدار داده است که گذشتگان شما از شما بسیار قویتر بودند، اما سرانجام نابود شدند. در مقابل، به مؤمنان وعده و نوید داده است. این همان بعد معرفتی امید است که جایگاه ویژهای در اسلام دارد.
البته بعد دیگری نیز در این بحث وجود دارد که به راهکارهای عملی امیدآفرینی بازمیگردد. نوع نگاه ما به عالم آفرینش، به امکانات مادی و غیرمادی و به حاکمیت اراده الهی، در نتایجی که به دست میآوریم بسیار اثرگذار است.
این نگاه، پایهای محکم برای امیدواری و امیدآفرینی در سطح فردی و اجتماعی فراهم میآورد. توضیح تفصیلی این بخش، نیازمند فرصت دیگری است تا بتوان با شرح و بسط بیشتری به ابعاد عملی و کاربردی آن پرداخت.
* حجت الاسلام فرحانی:

به ذهنم میرسد که چون ورود تفصیلی به همه ابعاد این موضوع در این فرصت میسر نیست، بهتر است ذیل این پرسش، دستکم فهرستی اجمالی از سرفصلهای اصلی بحث را بیان کنم و سپس یکی از بخشها را پررنگتر سازم یا در ذیل هر بخش، نکتهای را یادآور شوم.
* آیا واژه و احکام امید توسط علمای شیعه در اسلام بررسی شده است؟
در اندیشههای گذشته، هنگامی که گفته میشود «فقها»، مقصود معمولاً فقها در مقام فقه و آثار فقهی ایشان است.
اما با توضیحی که در بخش قبل ارائه شد و با تأیید و تصدیق آقای قنبرزاده نسبت به آن، اکنون لازم است دقت بیشتری داشته باشیم.
زیرا وقتی سخن از «فقها» میشود، همیشه مراد این نیست که فقها تنها در آثار فقهی خویش به موضوع پرداختهاند؛ چهبسا در کتب اخلاقی یا حدیثی نیز نکاتی در اینباره آورده باشند، بیآنکه الزاماً مسئله را به عنوان یک بحث فقهی تلقی کرده باشند. این نخستین نکته است.
بنابراین باید هنگام بررسی آثار فقهای بزرگ اسلام، ابتدا موضع خود را به روشنی مشخص کنیم.
گاهی موضوع بحث ما «جنس امید» است و گاهی «امید در بستر فقه اجتماعی و فقه حکمرانی».
این دو رویکرد از هم متمایزند. اگر بحث را بر «جنس امید» متمرکز کنیم، میتوانیم تبارشناسی دقیقی انجام دهیم و از سخنان گذشتگان، سرمایهای ارزشمند برای تولید نظریههای آینده استخراج کنیم.
این کار بهجا و شایسته است. در چنین رویکردی، فقهای بزرگ ما گاه در آثار فقهی و گاه در آثار اخلاقی به مسئله امید پرداختهاند؛ هرچند نه با واژه «امید»، بلکه با مفاهیم مشابه.
* نمونه و مصادیق بررسی های فقهی فقها در زمینه امید و رجاء
از آنجا که بحث را بر جنس امید متمرکز کردهایم، باید توجه داشت که گاه مباحث مربوطه اخص از آن چیزی است که ما بهدنبال آن هستیم و گاه همعرض یا مقارن آن قرار میگیرد؛ اما همچون آنچه در منطق آموختهایم، هرچند همیشه نمیتوان حد تام یک شیء را به دست داد، ولی میتوان با استفاده از عوارض و نشانهها، رسامی از آن ارائه کرد. چنین رویکردی میتواند به ما کمک کند.
فقهای ما در فقه، هرجا که به حالات نفسانی مکلف پرداختهاند، بهطور مستقیم یا غیرمستقیم به رجاء یا مفاهیم مشابه و حتی متضاد آن (مانند خوف) نیز پرداختهاند.
برای روشنتر شدن بحث، میتوان آن را به زبان فنی چنین توضیح داد: همانطور که در موضوع «قطع» میگوییم گاهی «قطع طریقی» است و گاهی «قطع موضوعی»، در مسئله رجاء نیز گاه «رجاء طریقی» مطرح است و گاه «رجاء موضوعی».
یعنی گاه این حالت نفسانی راهی برای کشف واقع است و گاه خودِ این حالت نفسانی، موضوع حکم واقع میشود.
برای نمونه، فقها در مسئله «تیمم» هنگام بحث از امکان دسترسی به آب، رجاء را به صورت طریقی مطرح کردهاند؛ یعنی اگر مکلف امید دارد که به آب برسد، باید مسیر را طی کند.

البته در اینجا بحثی مطرح میشود که آیا رجاء شخصی ملاک است یا رجاء نوعی، که خود دارای احکام خاصی است.
در جای دیگری، فقها به جای تعبیر «رجاء»، از «ظن» بهره بردهاند. مثلاً در بحث «رکعات نماز» به تعبیر مرحوم شهید در «مسالک» آمده است که مکلف باید تأمل کند تا ظن پیدا کند چند رکعت خوانده است و سپس بنا را بر همان بگذارد و آثار آن را جاری کند. در اینجا، حالت نفسانی «ظن» موضوع حکم قرار گرفته است.
این دوگانه «طریقی» و «موضوعی» تنها در عبادات دیده نمیشود، بلکه در معاملات نیز مطرح است.
برای مثال، در باب «امر به معروف و نهی از منکر» در «کتاب الجهاد»، فقها به مسئله اطمینان یا احتمال مکلف نسبت به پیامدها پرداختهاند؛ همچون اینکه اگر فرد مطمئن باشد در صورت اقدام کشته خواهد شد یا خیر.
یا در بحث «کتابشرکت» اعم از شرکت قهری یا اختیاری، باز نمونههایی وجود دارد. بنابراین میتوان گفت که در فقه، موارد متعددی یافت میشود که فقها بهطور اجمالی درباره رجاء، خوف و مفاهیم مشابه سخن گفتهاند.
* امید بهعنوان یک پدیده اجتماعی در عرصه فقه حکمرانی و فقه اجتماعی
وجه مشترک همه این موارد آن است که رجاء به عنوان یک «حالت نفسانی» عارض بر مکلف مورد توجه قرار گرفته است؛ حالتی که منشأ عمل فردی و تکلیف شخصی میشود. یعنی گاه خودِ این حالت در موضوع تکلیف اخذ شده، نه صرفاً در متعلق آن.
در کنار آثار فقهی، فقها در کتب اخلاقی نیز به مسئله رجاء و خوف پرداختهاند؛ البته در کتب اخلاقی که تحت تأثیر اخلاق فلسفی یونانی مانند اخلاق سقراطی یا تقسیمات ارسطویی هستند، رجاء کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
اما در کتابهای اخلاقیِ نقلی و روایی، همچون «محجة البیضاء» اثر مرحوم فیض کاشانی، به تفصیل درباره رجاء و خوف سخن رفته است. در اینجا نیز امید یا مفاهیم مشابه، بیشتر بهعنوان یک صفت درونی برای مکلف مطرح شده است.
اما آنچه موضوع بحث امروز ماست، فراتر از این ساحت فردی است.
در فقه حکمرانی و فقه اجتماعی، ما با یک «پدیده اجتماعی» مواجه هستیم. بیتردید این پدیده اجتماعی در نهایت باید ریشه در دل افراد داشته باشد؛ یعنی تا وقتی رنگ امید در جان افراد شکل نگیرد، نمیتواند به عرصه اجتماع راه یابد.
با این حال، تفاوتی اساسی میان این دو سطح وجود دارد: یکی آنکه رنگ امید در دل فرد بهعنوان موضوع حکم قرار گیرد، و دیگری آنکه خودِ جامعه و نظام اجتماعی مکلف به تحقق و تقویت این صبغه امید شود و آن را بهمثابه یک وظیفه جمعی دنبال کند.
به نظر میرسد امیدی که اکنون محل بحث ماست، از سنخ دوم است؛ یعنی امید بهعنوان یک پدیده اجتماعی در عرصه فقه حکمرانی و فقه اجتماعی.
* از نقش حوزویان و طلاب علوم دینی برای ما بفرمایید که این افراد و نهادها چگونه باید در این زمینه فعالیت خود را آغاز و در جامعه عملیاتی کنند؟ همچنین، نگاه مردم به امید بیشتر بر پایه مادیات است یا معنویات، و نهادهای حوزوی چگونه میتوانند در شرایط بحرانی اقتصادی و فرهنگی جامعه، فرهنگ معنوی امید را با استفاده از تجربههای تاریخی، انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، بهطور گسترده و مستمر در جامعه تبیین و نهادینه کنند؟
* حجت الاسلام قنبرزاده:

در بخش پایانی عرایضم، مایلم به چند نکته اساسی اشاره کنم. ابتدا باید از شیوه خطاب خداوند متعال در قرآن کریم سخن بگویم.
* مقارنت امید با ایمان و اراده ملتها
در سوره مبارکه «فیل»، خداوند متعال با زبانی تکاندهنده و پرسشی امت اسلام را مورد خطاب قرار میدهد: «أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحَابِ الْفِیلِ». این آیه از همان آغاز، امت را متوجه میکند که قرآن در پی ساختن امتی است که قرار است در امتداد همه پیامبران پیشین، در دین خاتم، به تحقق برسد و نهایتاً با ظهور حضرت ولیعصر (عجّلالله تعالی فرجه الشریف) به کمال برسد.
در این خطاب، خداوند میتوانست صرفاً گزارش دهد که اصحاب فیل نابود شدند، اما با پرسش «آیا ندیدی؟» مخاطب را تکان میدهد، او را به صحنه میکشاند و وادار میکند با چشم دل ببیند.
وقتی به ماجرای اصحاب فیل نگاه کنیم، به ظاهرِ اسباب مادی، این لشکر عظیم از یمن حرکت کرد، با تجهیزات فراوان پیش آمد، هر مانعی را در مسیر درهم شکست و به نزدیکی کعبه رسید.
کعبه چیزی جز یک چهار دیواری ساده نبود. اما در این نقطه، ایمان و توکل حضرت عبدالمطلب صحنه را تغییر داد. ایشان فرمودند: «أَنَا رَبُّ اَلْإِبِلِ وَ لِهَذَا اَلْبَیْتِ رَبٌّ».
همین ایمان، ماجرا را از سطح محاسبات مادی فراتر برد. سپس خداوند خود، بیت خویش را حفظ کرد و سرنوشت لشکر فیل را چنان رقم زد که همواره برای مؤمنان یادآور قدرت اراده الهی باشد.
اکنون اگر این الگو را به جامعه امروز خودمان تعمیم دهیم، به روشنی میبینیم که جامعه اسلامی ما در بستر انقلاب اسلامی، دیگر یک نهال نورس نیست، بلکه به درختی تناور و ریشهدار تبدیل شده است.
مردم ما در طول چهار دهه اخیر، آزمونهای سختی را پشت سر گذاشتهاند: از جمله جنگ تحمیلی هشتساله که در آن همه قدرتهای جهانی همدست شده بودند.
در همان شرایطی که امکانات داخلی ما به حداقل رسیده بود و حتی در تولید ابتداییترین نیازها دچار ضعف بودیم، مردم ما با اتکای به ایمان و اراده خویش، هم از سرزمین خود دفاع کردند و هم پایههای توسعه کشور را بنا نهادند.
جالب آنکه آمارها نشان میدهد در همان دهه شصت، یعنی همزمان با جنگ، بیشترین پیشرفتها در محرومیتزدایی رخ داد. این نشان میدهد که ایمان و اراده مردم چگونه میتواند جای خالی ابزارهای مادی را پر کند.
این تجربهها جامعه ما را پخته کرده است. امروز ملت ما بارها وعدههای الهی را در میدان عمل تجربه کرده و به چشم دیده است. البته دشمن نیز بیکار ننشسته و در کنار فشارهای سیاسی و اقتصادی، از مسیر تهاجم فرهنگی و شبیخون فرهنگی به مقابله برخاسته است. اینجاست که رسالت اصلی حوزههای علمیه روشن میشود.
* مسئولیت حوزه برای تبیین امید و امیدآفرینی در جامعه
به باور من، مسئولیت حوزهها دو امر کلیدی است:
نخست، تحکیم و ترویج معرفت ایمانی در جامعه
و دوم، پاسداری از هویت فرهنگی ملت.
در این مسیر باید مراقب باشیم که جامعه دچار استحاله فرهنگی نشود و ایمان اصیل مردم کمرنگ نگردد.
خداوند ابزارهای فراوانی برای این کار در اختیار ما نهاده است. یکی از مهمترین این ابزارها محبت حضرت سیدالشهداء علیهالسلام است. محبت به آن حضرت در طول تاریخ چراغ هدایت و کشتی نجات بوده است.
اگر بنگریم، حادثه کربلا پس از گذشت بیش از هزار سال همچنان دلها را میلرزاند و جانها را متحول میکند. هیئتها و مجالسی که به نام امام حسین علیهالسلام برگزار میشوند، مدرسهای هستند که نوجوانان و جوانان در آن ایثار، فداکاری، گذشت و توکل بر خداوند را میآموزند.
راهپیمایی عظیم اربعین، که در عصر ما به معجزهای تاریخی تبدیل شده است، نمونهای روشن از این ظرفیت است. میلیونها انسان از ملیتها و کشورهای مختلف، بدون سازماندهی حکومتی، بلکه صرفاً از سر عشق به حسین بن علی علیهالسلام، گرد هم میآیند و تمام بارهای حملونقل، اسکان و پذیرایی را خود بر دوش میگیرند.
همه اینها نشان میدهد که این محبت چه سرمایه عظیمی برای جامعه اسلامی ماست.
بنابراین باید قدر این داشتهها را بدانیم. غفلت و ناسپاسی ممکن است موجب سلب نعمت شود. مجالس حسینی و ایام مذهبی همچون ماه ربیع، فرصتهایی بزرگ برای بازمعرفی سیره رسول مکرم اسلام و اهلبیت علیهمالسلام هستند.
* پیامبر اکرم (ص)، قله امیدآفرینی در تاریخ اسلام است
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خود قله امیدآفرینی در تاریخ اسلام است. در سختترین دوران، یعنی زمان هجرت به مدینه که مسلمانان در فقر مطلق بودند، آن حضرت با امید و ایمان جامعهای نو بنا کرد. بسیاری از اصحاب بزرگ مانند سلمان، ابوذر و مقداد در فقر شدید زیستند؛ حتی در مسجدالنبی بر سکویی میخوابیدند و با صدقات مؤمنان زندگی میکردند.
اما همین افراد به بزرگترین شخصیتهای هدایت در تاریخ اسلام بدل شدند.
این نمونهها نشان میدهد که امیدآفرینی اسلامی ریشه در تاریخ وحیانی و تجربههای تاریخی مسلمانان دارد. هم ادله وحیانی و هم سیره انبیا و اهلبیت، و هم تجربههای صدر اسلام و انقلاب اسلامی ایران، همه گواه آن است که امید، موتور محرک تمدنسازی است.
ما امروز نیز همانگونه که در جنگهای سخت و در ماجرای مقاومتهای اخیر ـ همچون جنگ ۱۲ روزه ـ تجربه کردهایم، میتوانیم با اتکا به این معرفت ایمانی و این سرمایه اجتماعی، آیندهای روشن را رقم بزنیم.

* نقش حوزویان در تحلیل درست از امید و امیدآفرینی
در بعد نقش حوزویان، باید بگوییم که این بعد در کنار تبیین معرفتی و تحکیم مبانی ایمانی، مربوط به تحلیل درست و جامع از واقعیتهای موجود است.
گاه مشکل اصلی در تحلیلها این است که تنها بخشی از واقعیت دیده میشود و بخش دیگری نادیده گرفته میشود.
برای نمونه، در ماجرای جنگ دوازدهروزه اخیر، برخی تحلیلها تنها بر آسیبهایی که به ما وارد شد تمرکز میکنند و از دستاوردهای عظیم غفلت میورزند.
طبیعی است که در هر جنگی، آسیبهایی به طرفین وارد میشود. درست است که دشمن توانست در روزهای نخستین ضرباتی وارد کند؛ درست است که حتی برخی از فرماندهان عالیرتبه ما در شرایط سخت به شهادت رسیدند؛ اما اگر فقط این بخش دیده شود و دستاوردهای عظیم مقاومت نادیده گرفته شود، نتیجهای جز ایجاد ناامیدی در جامعه ندارد.
تحلیل درست آن است که تمام واقعیتها را کنار هم بگذاریم. بله، در آغاز جنگ دست برتر با دشمن بود؛ اما چند روز بعد چه رخ داد؟
اکنون به تدریج اخبار دقیق منتشر میشود که چگونه رزمندگان ما با رشادت ایستادند. اینکه فرمانده سپاه در نیمهشب در دفتر کارش هدف قرار گرفت، نه نشانه غفلت امنیتی، بلکه نشانه آن است که آنان حتی در سختترین شرایط، میدان را ترک نکردند و جان خود را کف دست گرفتند.
یا اینکه میبینیم هر شلیک موشک از سوی ما هزینههای سنگینی داشته است؛ چندین نیروی پدافندی و هوایی به شهادت رسیدند تا بتوانند دهها موشک را به سوی دشمن روانه کنند.
گزارشهایی نشان میدهد در یک عملیات، از یک پایگاه هوایی ما هفتاد موشک به سمت اسرائیل شلیک شد، در حالی که چهل شهید تقدیم شد.
اینها واقعیتهای مقاومت است: هزینههای سنگین، اما همراه با دستاوردهای چشمگیر.
بنابراین، رسالت ما اصحاب رسانه، اصحاب منبر و کسانی که مسئول هدایت فکری جامعهاند، این است که همه واقعیت را بیان کنیم.
نه از آسیبها چشم بپوشیم و آنها را انکار کنیم، و نه باید تنها همان بخش را ببینیم و مردم را ناامید کنیم.
باید با شجاعت گفت: مقاومت هزینه دارد، اما دستاوردهای آن دشمن را به شدت زمینگیر میکند. امروز تقریباً هیچ تحلیلگری، چه از موافقان و چه از مخالفان ما، ادعا نمیکند که اسرائیل به تنهایی قادر است در برابر ایران بایستد.
* مقاومت هزینه دارد، اما هزینه سازش بسیار سنگینتر است
همگان پذیرفتهاند که اگر آمریکا پشت اسرائیل نباشد، این رژیم حتی از پس غزه هم برنمیآید، چه رسد به ایران.
البته روشن است که امید ما تنها بر پایه ابزار نظامی بنا نشده است. هرچند خداوند در قرآن دستور داده است: «وَأَعِدُّوا لَهُم مَا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ»؛ یعنی موظفیم توان نظامی خود را تقویت کنیم، اما تکیهگاه اصلی ما وعدههای الهی و سنتهای قطعی خداوند در نصرت جبهه حق است.
در پایان، کلامی را به روح مطهر شهدای این روزها تقدیم میکنم. امام رضا علیهالسلام در حدیثی معروف خطاب به «ابن شبیب» فرمودند:
«اگر میخواهی در روز قیامت در تراز شهدای کربلا محشور شوی، هرگاه به یاد عاشورا افتادی بگو: یا لَیْتَنِی کُنتُ مَعَکُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِیمًا».
این حدیث، در حقیقت به ما آموزش میدهد که هزینه شدن برای جبهه حق را آرزو کنیم. حتی اگر فعلاً امکان عملی برای حضور در میدان نباشد، همین آرزوی صادقانه انسان را در مسیر تربیت حسینی قرار میدهد.
امروز دشمنان میکوشند این فرهنگ را از ما بگیرند و مردم را از هزینه دادن برای مقاومت بترسانند. اما رهبر معظم انقلاب بارها تأکید کردهاند که «مقاومت هزینه دارد، اما هزینه سازش بسیار سنگینتر است».
نمونه روشن آن، کشورهایی هستند که در برابر اسرائیل تسلیم شدند. پیش از هر مذاکرهای، زیرساختهای نظامی و غیرنظامی آنان هدف قرار گرفت و امروز در برابر چشم همگان، پیامدهای سنگین سازش را میبینیم. در حالی که مقاومت، هرچند پرهزینه است، اما عزت، اقتدار و آینده را تضمین میکند.
از این رو باید نفس خود را تمرین دهیم و در دل آرزو کنیم که ما و خانوادهمان نیز همچون یاران سیدالشهداء علیهالسلام در راه جبهه حق هزینه شویم.
چنین تمنایی، خود انسان را در صف شهدا قرار میدهد و زمینهساز تربیتی بزرگ در مسیر ایمان و ایثار میشود. شهدای جنگ دوازدهروزه با خون خود این حقیقت را دوباره به ما آموختند.
امید آنکه قدردان نعمت ولایت، نعمت شهادتطلبی و نعمت ایستادگی در جبهه حق باشیم، تا به برکت این راه، زمینه ظهور منجی الهی فراهم شود و ما نیز توفیق درک آن روزهای مبارک را پیدا کنیم.
* حجت الاسلام علی فرحانی:

چون سؤال مرکب از چند سؤال جزئیتر است، به همین خاطر بنده چند نکته عرض میکنم تا بتونیم به یک نتیجه ایدهآل برسیم. نکته اول روز از عرائض حضرت آقا استفاده میکنم که تکلیف عدهای بالخصوص در بیانات حضرت آقا، مسئله تبیین امید است. این تکلیف خیلی از سیاستمداران، حوزویان، دانشگاهیان و بقیه آحاد ملت است. نکته دوم که مهم است این است که این تکلیف حکمرانانه و اجتماعی است نه فردی.
اصرار بنده برای تبیین این مسئله است که امید اجتماعی غیر از امید در افراد است. ممکن است هر دو در برخی موارد محصلّهای باشند، ولی این دو ذاتا دو چیز هستند. حضرت آقا از ما امید اجتماعی خواستهاند؛ مضاف بر امید فردی.
* ناامیدی، ذوبکننده جامعه است
بنده یک مثالی عرض کنم تا بتونم این مطلب را جا بندازم. شنیده اید که در برخی موارد میگویند بر اساس جامعه آماری فلان اندیشکده؛ مثلا کشورهای اسکاندیناوی از جهت آرامش و یا زدودن فقر در این رتبه هستند. وقتی دست روی یک کشور یخی مثل ایسلند یا کشوری مثل دانمارک و فنلاند میگذارند، یعنی آیا در این کشورها آدم ناراحتی پیدا نمیشود؟ آیا در این کشورها فقر و طلاق وجود ندارد؟ آیا جرم و جریمه در این کشورها اتفاق نمیافتد؟
چرا؛ یقینا اتفاق می افتد. اتفاقا میخواهم این فکت فضای مجازی که مخاطبین پیگیر شده و در فضای مجازی میبینند را به تصویر بکشیم. در این جا این کشور مثلا ایسلند را چطور میبینید؟ کشوری که سراسر رفاه است؛ در حالی که خیلی آدم های مشکلدار در این نوع کشورها هستند.
این یعنی رفاه اجتماعی در مقابل رفاه در آحاد. حضرت آقا می فرمایند که ایران باید یکپارچه کشور امید باشد؛ لذا میفرمایند که حاج محمود: ای ایران بخوان؛ این صحنه ای ایران بخوان یعنی اجتماع امید.
یک تفکیکی مرحوم علامه طباطبائی در جلد چهار المیزان دارند که تفکیک بین جامعه و مجتمع است. مرحوم علامه میفرمایند که قرآن ما را دعوت به جامعه کرده است، یعنی یک جامعه الهی یا یک جامعه توحیدی نه مجتمع الهی یا توحیدی.
مجتمع یعنی ۱۰ نفر دور هم جمع شدهاند و مجتمع را تشکیل می دهند، برخلاف جامعه که یک هویت دارد و فقط اجتماع چند نفر نیست.
حضرت آقا در بیانات خود در دهه ۵۰ می فرمایند که چرا قرآن ما را امت خطاب کرده است، اما یک جاهایی هم خطاب به ناس کرده است؛ امت از ماده امّ یأمّ( قَصَدَ، یَقصدُ) است. امت وقتی است که بین مردم یک هویت واحد شکل گرفته باشد و این هویت بر اساس آن قصد و هدف اتفاق افتاده باشد. آن هدف یعنی همان رجاء و حرکت به سمت آن.
نکته بعدی را با یک مثال جامعه شناسانه برایتان عرض کنم. یک جامعه شناسی به اسم آقای جان کالهون در سال بین ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۲ یک سری آزمایش هایی انجام داده است. یکی از آزمایش های جان کالهون معروف میشود به آزمایش Universe ۲۵.
این آزمایش اینطور بود که در یک مساحت حدود ۲.۷ یک ظرفی را درست کرده و یک سری از موشها را در آن قرار داد و به تعبیر خود این ظرف را بهشت موعود موشها نامگذاری می کند. همه امکانات و رفاه را در اختیار این موش ها قرار میدهد.
در اول کار ۴ تا موش نر و ماده را در ظرف قرار داده بود که عدد تولید مثل آن ها به حدود ۶۰۰ تا می رسد و در همین عدد بوده که موش ها شروع به بزهکاری کرده و اجتماع و خانواده خود را به هم میزنند، قوی ها به ضعیف ها ظلم می کند و حتی قوی ها افسرده و خموده می شوند. طوری که در ادامه طبقات شکل می گیرد و در نهایت وقتی عدد به حدود ۲۲۰۰ تا می رسد، موش ها شروع به کشتن همدیگر می کنند و نابود می شوند.
جان کالهون با این بررسی به این نتیجه می رسد که عنصر جمعیت، یک عنصر نامطلوبی است و هر چقدر عدد به بالاترین نقطه می رسد، مشکلات ایجاد می شوند. روانشناسان اجتماعی بعدی، بعد از ۲۰۰۰ به این نتیجه می رسند که مشکل جمعیت نبوده است، بلکه مشکل ناامیدی است.
با اینکه امکانات توسط یک بهشت سازی به اسم آقای کالهون به موش ها میرسد، اما هر وقت این موجودات زنده به یک جایی میرسند که امکانات تمام شده است، این خودش و جامعه خود را ذوب میکند.
حالا از اینجا به یک مسئله مهم میخواهم بپردازم؛ مقام معظم رهبری به تفسیر آیات معروف سوره «شعرا» تمسک کردهاند؛ همانجایی که اصحاب موسی(ع) گفتند: «إِنَّا لَمُدْرَکُونَ»، و حضرت موسی(ع) پاسخ دادند: «کَلَّا إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ».
* پایگاه فکری امید کجاست؟
اجازه دهید در این بخش به فرمایش ارزشمند حجتالاسلام قنبرزاده اشاره کنم که در آغاز بحثشان فرمودند: «پایگاه فکری امید کجاست؟»
بحث شد که مبانی معرفتی اساس این پایگاه است. اگر ما نتوانیم پایگاه معرفتی امید را بهدرستی تبیین کنیم، امید به یک مفهوم صرفاً رمانتیک تبدیل خواهد شد و همین نگاه رمانتیک است که میتواند – خدایناکرده – برای نسل جدید تصویر درستی از «سفینهالحسین» ترسیم نکند.
برای مثال، اگر منِ مبلغ در تبیین «سفینهالحسین» چنین بگویم که سرانجام همه ما شهید خواهیم شد، همه چیز از دست خواهد رفت و امکان تمدنسازی وجود ندارد، در حقیقت تبلیغم را بر پایه ضعف معرفتی بنا نهادهام.
این همان جایی است که باید دقت کرد. حضرت آقا بارها تأکید کردهاند که امید باید بر مبنای معرفت و واقعبینی بنا شود، نه صرفاً بر احساسات.
مرحوم آیتالله مصباح یزدی نمونهای از عالم بصیر بود که تنها به مباحث نظری اکتفا نکرد، بلکه برای تبیین معرفت دینی، با جدیت در دانشگاهها حاضر میشد.
همچنین امام خمینی(ره) را ببینید که با وجود همه سختیها و حتی آنجا که لباس روحانیت از تن ایشان گرفته شد و پالتو بر تنش کردند، باز هم محکم ایستاد و گفت: «إِنَّ مَعِیَ رَبِّی».
اینها نشان میدهد که پایگاه معرفتی وقتی در شور و ایمان و ایستادگی بروز مییابد، ثمرهای عظیم به همراه دارد.
* منظور اسلام از امید کدام امید است؟
حال به آیه شریفه بازگردیم. وقتی قوم موسی و قوم فرعون در برابر یکدیگر قرار گرفتند، یاران موسی(ع) با نگرانی گفتند: «إِنَّا لَمُدْرَکُونَ». به زبان امروز اگر بخواهیم صحنه را توصیف کنیم، میتوان گفت: دشمن مجهز به ابزارهایی چون «F-۳۵» و «F-۲۲» بود، هواپیماهایی که سطح مقطع راداری آنها بسیار پایین است و ردیابیشان دشوار؛ در حالیکه بنیاسرائیل در مقابل فرعون از چنین امکاناتی برخوردار نبودند.
در چنین شرایطی، موسی(ع) پاسخ داد: «کَلَّا إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ». این جمله به معنای تزریق مسکن یا آرامش لحظهای نبود، بلکه بیانگر یک واقعیت عینی و کارآمدی الهی بود.
در روایتی از امام صادق(ع) در تفسیر علیبنابراهیم آمده است که مراد از «سَیَهْدِینِ»، سَیُنَجّیَنی است، یعنی اینکه «خداوند مرا نجات خواهد داد».
همچنین در روایتی از امام باقر(ع) نقل شده است که معنای این آیه سَیَکفِیَنی است، یعنی اینکه که «خدا مرا کفایت میکند».
بنابراین، امیدی که موسی(ع) بیان کرد، نه خلسه رمانتیک بود و نه وعدهای مبهم، بلکه وعدهای نتیجهگرایانه بود که در ادامه نیز تحقق یافت: «فَأَوْحَیْنَا إِلَی مُوسَی أَنِ اضْرِبْ بِعَصَاکَ الْبَحْرَ...» و دریا شکافته شد.
این نکته بسیار مهم است. وقتی امید اجتماعی در سطح امت شکل گرفت و جمعی از مردم یکصدا به این باور رسیدند و گفتند که «خداوند کفایت ما را خواهد کرد»، آنگاه بلافاصله راهحل الهی، همانند شکافته شدن دریا برای بنی اسرائیل پدیدار شد. این همان چیزی است که باید در تحلیلهای امروزمان به آن توجه کنیم.
اگر فاصلهای میان ما و دشمن از نظر تکنیکی وجود داشته باشد، این فاصله را امیدِ برخاسته از معرفت پر میکند. در روایت آمده است: «مَن تَقَرَّبَ إلی اللهِ شِبراً تَقَرَّبَ اللهُ إلیهِ ذِراعاً»؛ یعنی اگر کسی یک گام به سوی خدا بردارد، خداوند با سرعت بیشتری به سوی او خواهد آمد. این حقیقت همان پرکننده شکافها و فاصلههاست.
* فصلی مستقل در فقه حکمرانی به نام «فقه امید»
مقام معظم رهبری در اردیبهشتماه فرمودند: «قطعاً پیروز خواهید شد». اگر ما این سخن را بدون پایگاه معرفتی تبیین کنیم، ممکن است در نگاه برخی به یک پیشگویی غیبی تقلیل پیدا کند.
در حالیکه واقعیت این است که ایشان بر اساس اجتهاد در آیات الهی، نتیجهگرایی اسلامی و امید معرفتی، چنین سخنی را بیان کردند.
البته ممکن است رهبر الهی در مواردی نیز به اخبار غیبی آگاه شود، اما مسئله اصلی این است که امید اسلامی نه بر مبنای پیشگویی، بلکه بر پایه معرفت، ایمان و عمل است.
امروز در عرصه نظامی نیز شاهد همین معنا هستیم. پهباد «گلوبال هاوک» با هزینهای بالغ بر دویست و بیست میلیون دلار توسط «سامانه سوم خرداد» ایران ساقط شد.
یا ایران در جریان نبرد اخیر، میتوانست با دو موشک مخازن آمونیاک یا نیروگاه دیمونا را هدف قرار دهد و کشتار جمعی بهراه اندازد، اما چنین نکرد. چرا؟
چون تمدن نوین اسلامی با کشتار جمعی سازگار نیست. همین مبناست که سبب میشود مقام معظم رهبری بارها تأکید کنند ایران بهدنبال سلاح هستهای یا سلاحهای کشتار جمعی نیست.
یکی از خروجیهای مهم این نبرد آن بود که برای نخستینبار، اندیشمندان غربی نیز اذعان کردند ایران در این جنگ نقش قهرمان را ایفا کرد.
این اعتراف ناشی از درک آنان از قدرتی بود که ریشه در معرفت دینی و فقه اسلامی دارد؛ فقهی که بالاتر از قوانین عرفی نشسته و در حکمرانی جمهوری اسلامی تعیینکننده است.
بنابراین، پایگاه معرفتی امید باید بهگونهای تبیین شود که نتیجهگرایی اسلامی را نشان دهد. اگر چنین پایگاهی ایجاد شود، میتوان حتی فصلی مستقل در فقه حکمرانی به نام «فقه امید» گشود.
من خود یادداشتهایی با حدود پانزده یا شانزده سند قرآنی و روایی در این زمینه جمعآوری کردهام.
در پایان، یادآور میشوم که در روایات و آیات هرجا از امید سخن به میان آمده، در مقابل، جهل نفی شده است؛ یعنی انسان جاهل امید ندارد.
بنابراین، اگر امید بخواهد جایگاه حقیقی خود را بیابد، باید در کنار علم و معرفت بنشیند. امیدِ آگاهانه، همان امیدی است که جامعه را به سوی تمدنسازی و پیروزی هدایت خواهد کرد.
فیلم کامل گفتوگوی حوزه نیوز با حجج الاسلام کمیل قنبرزاده و علی فرحانی
گفت و گو و تنظیم: حسین پاشائی










نظر شما